چند سال پیش مطلبی دیدم در یک بلاگ که به منظور پاسخ به شبهه ها در مورد دیانت بهایی درست شده بود. فکر کنم شیوه کار به این منوال بود که نویسنده بلاگ به پرسشها و نظرات خوانندگان پاسخ میداد.
در یکی از این نظرات، خانمی (اسمش رو یادم نیست) بهاییان را به باد انتقاد گرفته بود که مثلا چرا بهاییان در زمان انقلاب و زمان جنگ هبچ واکنشی به خشونت رژیم شاهنشاهی و تجاوز بعثی نشان ندادند و ...
پاسخ نویسنده را درست یادم نیست (جز اون قسمتش که میگفت جوانان بهایی هم دوشادوش سایر ایرانیان از میهن خود در برابر گستاخی صدامیان ایستادند و عده ای از آنان نیز در این راه کشته شدند). اما فکر میکنم از همون جا بود که بیش از پیش به این مساله پی بردم که بهاییان خود را در سیاست داخل نمیکنند و به همین دلیل من هم بیش از پیش از نظامی منزجر شدم که حتی به کسانی که کاری به سیاست ندارند و جای آقایان را تنگ نکرده اند نیز رحم نمیکند.
گذشت تا رسیدیم به این انتخابات کذا. درشهر ما نیز مانند بسیاری دیگر از جاها بهاییان زندگی میکنند و خیلی از آنها مانند بسیاری از همکیشان خود برای در امان ماندن از عدل اسلامی سالیان پیش ناچار به فرار از دست گزمه های ریشدار شده اند. برای دوستان خانوادگی من که شامل این گروه میشوند، من شاید تنها پل اطلاعاتی و خبری بین اونها و ایران باشم. اینترنت و تلویزیون جای خود. اما وقتی سه دهه باشد که از میهن خود دور باشی به هر حال در اون فضا نیستی و ایران ذهن تو در سالهای آغازین دهه شصت ایستاده و هیچ تغییری نکرده. البته نشریات بهایی نیز تا حدودی خبر از وضع کنونی بهاییان ایران به این گروه میرسانند. اما...
دوستان بهایی من هم با بالا گرفتن تب انتخابات تشنه اخبار جدید بودند. وقتی گفتم کروبی از حقوق بهاییان دفاع کرده میگفتند: چه فایده؟ هنوز آن 7 بهایی در زندانند. اگه راست میگه بره آزادشون کنه. و من سعی میکردم توضیح بدم که روش کار نظام اسلامی چه جوریاست و الخ.
در پی کودتای اخیر، ایرانیان شهر ما هم بر آن شدند که اعتراضی به روند انتخابات داشته باشند. من هم به همه کسانی که میشناختم و از جمله این دوستان بهایی خبر دادم.
اونها قول دادند که خبر رو پخش کنند و عذر خواستند که نمیتونند خودشون در این اجتماع شرکت کنند، چرا که این یک اعتراض سیاسی است و دیانت بهایی اجازه شرکت در این جمع را به آنها نمیدهد.
طبیعتا من از این برخورد خوشحال نشدم که در حالی که دوستاق بانان ولایت مشغول نواختن یک ملت هستند عده ای از ما حسابشون رو جدا کنند. اون هم کسانی که بسی بیش از ما مورد عنایت نظام مربوطه هستند.
سعی کردم توضیح بدم که جنبه انسانی قضیه بسیار مهمتر از بخش سیاسی آن است. و گفتم که اگر تجمع مشابهی در حمابت از حقوق بهاییان برگزار میشد، با این که بهایی نیستم، اما لحظه ای در رفتن به اون درنگ نمیکردم.
دوست من گفت که بهاییان از این کارها نمیکنند. پرسیدم: پس این همه اعتراض به ظلم در حق ایشان چطوری بوده؟ گفتم: بالاخره یک فشاری چیزی بوده و حتی لابیگری سیاسی که دولتها و سیاستمداران مختلف در جهان رو به واکنیش واداشته
گفت: اونها از رده های بالا بوده.
اول متوجه نشدم. اما بعد فهمیدم که منظور دوستم اینه که این نمایندگان و رده های بالاتر تشکیلات بهاییان هستند که این کارها رو میکنند و نه سایر اونها. همچنین گفت پیامی از سرپرستی بهاییان کشور به اونها اومده که به هیچ روی در این اعتراضات شرکت نکنند.
گفتم: من خودم به شخصه ترجیح میدم خودم به جای خودم حرف بزنم و از کسی برای حرف زدنم اجازه نمیگیرم.
در هر حال دوست من دستورات پیامبران بهایی رو یادآور شد و روز بعد هم ایمیلی به من زد در مورد دیدگاههای بهاییت در مورد اطاعت از حکومت به این شرح:
ﺣﻀﺮت وﻟﻲ أﻣﺮاﷲ ﻣﻲ ﻓﺮﻣﺎﻳﻨﺪ:
» أﺻﻞ أﺳﺎﺳﻲ ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﻣﻮرد ﺗﻮجه ﻣﺎ ﻗﺮار ﮔﻴﺮد اﻃﺎﻋﺖ از دوﻟﺖ ﺣﺎﻛﻢ اﺳﺖ در ﻛﺸﻮري ﻛﻪ در
آن زﻧﺪﮔﻲ ﻣﻲ ﻛﻨﻴﻢ . ﻣﺎ ﻧﻤﻲ ﺗﻮاﻧﻴﻢ ﺑﻪ ﺻﺮف اﻳﻨﻜﻪ ﺷﺨﺼﺎً ﺑﻪ ﺣﻜﻮﻣﺖ اﺳﺘﺒﺪادي ﻋﻼﻗﻪ اي ﻧﺪارﻳﻢ وﻗﺘﻲ ﭼﻨﻴﻦ ﺣﻜﻮﻣﺘﻲ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻛﺎر آﻣﺪ از اﻃﺎﻋﺖ آن ﺳﺮﭘﻴﭽﻲ ﻛﻨﻴﻢ و ﻧﻴﺰ ﻣﺄذون ﻧﻴﺴﺘﻴﻢ ﺑﻪ ﻧﻬﻀﺖ ﻫﺎي زﻳﺮزﻣﻴﻨﻲ – ﻳﻌﻨﻲ أﻗﻠﻴﺖ ﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺑﺮﻋﻠﻴﻪ ﺣﻜﻮﻣﺖ وﻗﺖ ، ﺷﻮرش ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ ﺑﭙﻴﻮﻧﺪﻳﻢ .... ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ ﻣﺸﺎﻫﺪه ﻣﻲ ﻛﻨﻴﻢ ﻛﻪ ﻣﺎ از اﻧﺠﺎم دوﻛﺎر ، ﻧﺎﮔﺰﻳﺮﻳﻢ : ﻳﻜﻲ اﻳﻨﻜﻪ از ﻣﺴﺎﺋﻞ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﭼﻮن ﻃﺎﻋﻮن ، دوري ﻛﻨﻴﻢ و دﻳﮕﺮ اﻳﻨﻜﻪ در ﻫﺮﻛﺠﺎ ﺳﺎﻛﻨﻴﻢ ﻣﻄﻴﻊ دوﻟﺖ ﺣﺎﻛﻢ ﺑﺎﺷﻴﻢ .
ﻣﺎ ﻧﻤﻲ ﺗﻮاﻧﻴﻢ ﻧﺤﻮة ﺑﻪ ﻗﺪرت رﺳﻴﺪن ﻳﻚ دوﻟﺖ ﻣﻌﻴﻦ را ﻣﻮرد ﻗﻀﺎوت ﻗﺮار دﻫﻴﻢ و ﻧﺘﻴﺠﺘﺎً اﻳﻦ ﺳﺆال را ﻣﻄﺮح ﻧﻤﺎﺋﻴﻢ ﻛﻪ آﻳﺎ از آن اﻃﺎﻋﺖ ﻛﻨﻴﻢ ﺑﺎ ﻧﻪ. ﺛﻤﺮة ﻓﻮري اﻳﻦ ﻛﺎر ، ﮔﺮﻓﺘﺎر ﺷﺪن در ﻣﻬﻠﻜﻪ ﻫﺎي ﺳﻴﺎﺳﻲ اﺳﺖ . ﻣﺎ ﺑﺎﻳﺪ در ﺗﻤﺎم ﻣﻮارد ، ﻣﻄﻴﻊ ﺑﺎﺷﻴﻢ ؛ ﻣﮕﺮ آﻧﻜﻪ ﻧﻘﺾ ﺑﻌﻀﻲ از اﺻﻮل روﺣﺎﻧﻲ ، ﻧﻈﻴﺮ اﻧﻜﺎر أﻣﺮ اﻟﻬﻲ ﻣﻄﺮح ﺑﺎﺷﺪ . ﺑﺮاي ﺣﻔﻆ اﻳﻦ اﺻﻮل روﺣﺎﻧﻲ ﺑﺎﻳﺪ آﻣﺎدة ﺟﺎن ﺑﺎﺧﺘﻦ
ﺑﺎﺷﻴﻢ . .. ﺑﻬﺎﺋﻴﺎن ﺑﺎﻳﺪ ﺗﻤﺎم ﻗﻮاي ﺧﻮد را در ﺟﻬﺖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺖ أﻣﺮ ﺑﻬﺎﺋﻲ و ﺗﺸﻜﻴﻼت اداري آن ﻣﺼﺮوف ﻛﻨﻨﺪ . آﻧﺎن در ﺣﺎل ﺣﺎﺿﺮ ﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﻃﺮﻳﻖ دﻳﮕﺮي ﻗﺎدر ﺑﻪ ﺗﻐﻴﻴﺮ اوﺿﺎع ﺟﻬﺎن و اراﺋﺔ ﻛﻤﻜﻲ ﺑﻪ آن ﻧﻤﻲ ﺑﺎﺷﻨﺪ . اﮔﺮ آﻧﺎن در ﻣﺴﺎﺋﻠﻲ درﮔﻴﺮﺷﻮﻧﺪ ﻛﻪ دوﻟﺖ ﻫﺎي ﺟﻬﺎن را ﺑﻪ ﻣﻨﺎزﻋﻪ ﻛﺸﺎﻧﺪه ، زاﺋﻞ ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﺷﺪ ؛ وﻟﻲ اﮔﺮ ﺑﻪ اﻓﺮاﺷﺘﻦ ﺑﻨﺎي ﻃﺮح اﻟﻬﻲ ﻛﻤﻚ ﻛﻨﻨﺪ ﻣﻲ ﺗﻮاﻧﻨﺪ وﻗﺘﻲ ﻫﻤﺔ ﺗﻤﻬﻴﺪات ﺑﺸﺮي ﺑﺎ ﺷﻜﺴﺖ ﻣﻮاﺟﻪ ﺷﺪ آن را ﺑﻪ ﻋﻨﻮان آﺧﺮﻳﻦ راه ﻋﻼج اراﺋﻪ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪ . «
(ﺑﻴﺴﺖ و ﻳﻜﻢ دﺳﺎﻣﺒﺮ 1948)
چند مساله در این بیانیه که توسط شوقی افندی صادر شده مطرح است:
-اقلیت؟ کدوم اقلیت؟ یعنی از نظر هم میهنان بهاییمان نیز ما خس و خاشاکیم؟
-امر الهی رو من نمیدونم چیه. اما فکر کنم جان و حق انسانها قاعدتا باید جزوش باشه. حتی در اسلام هم به حق الناس ارجحیت داده شده نسبت به حق الله.
-در حال حاضر؟ این بیانیه مربوط به 1948 است. یعنی بعد از 61 سال هنوز شرایط تفاوتی نکرده؟
-جمله آخر یعنی این که بگذاریم همه بزنند همدیگه رو نابود کنند و وقتی همه چیز نیست و نابود شد ما راه حل بدیم و یک وقت پیش از اون فکری برای پیشگیری نکنیم.
دوست من میگفت چه بخواهیم و چه نخواهیم دنیا به سمت نابودی خواهد رفت و باید به اون سمت بره تا بعد درست بشه. این تفکر به شدت منو یاد حجتیه انداخت.
به دوستم گفتم»: هرگز دوست ندارم به امید یک امام زمان و ناجی بنشینم و بذارم که دنیام نابود بشه بلکه یکی بیاد. در سیستم فعلی هم چون آدمها نه امام زمانند، نه باب، نه شوقی افندی و نه معصوم دیگه ای، ترجیح میدم سیستمی باشه زمینی که بشه روش نظارت کرد که آدمهای زمینی (و نه آسمانی) در اون درصد خطاشون بیاد پایین.
پ.ن1: نوشته من به هیچ عنوان انکار بهاییان نیست. هرکس چنین برداشتی کرده مشکل خودشه.
پ.ن2: بحثی در مورد حقانیت و صحت آیین بهاییت ندارم. چرا که نه صلاحیت اون رو دارم. نه اونقدر آدم معتقدی هستم که بتونم حقانیت و عدم حقانیت رو تعریف کنم. از نظر من حقانیت محمد همونقدر میتونه صحیح باشه که مال علی محمد باب. من هر دو رو انسانهای بااستعداد، انقلابی و پیشرویی در عصر خود میدونم.(هرچند عقیده دارم که جمود دکان داران دین و ماندن آنها در عصر پیامبرانشان است که اصل فلسفه و پیام اونها رو زیر سوال برده).
پ.ن3: هرگونه سوءاستفاده از این نوشته برای حمله به بهاییان به هیچ وجه مجاز نیست.
در یکی از این نظرات، خانمی (اسمش رو یادم نیست) بهاییان را به باد انتقاد گرفته بود که مثلا چرا بهاییان در زمان انقلاب و زمان جنگ هبچ واکنشی به خشونت رژیم شاهنشاهی و تجاوز بعثی نشان ندادند و ...
پاسخ نویسنده را درست یادم نیست (جز اون قسمتش که میگفت جوانان بهایی هم دوشادوش سایر ایرانیان از میهن خود در برابر گستاخی صدامیان ایستادند و عده ای از آنان نیز در این راه کشته شدند). اما فکر میکنم از همون جا بود که بیش از پیش به این مساله پی بردم که بهاییان خود را در سیاست داخل نمیکنند و به همین دلیل من هم بیش از پیش از نظامی منزجر شدم که حتی به کسانی که کاری به سیاست ندارند و جای آقایان را تنگ نکرده اند نیز رحم نمیکند.
گذشت تا رسیدیم به این انتخابات کذا. درشهر ما نیز مانند بسیاری دیگر از جاها بهاییان زندگی میکنند و خیلی از آنها مانند بسیاری از همکیشان خود برای در امان ماندن از عدل اسلامی سالیان پیش ناچار به فرار از دست گزمه های ریشدار شده اند. برای دوستان خانوادگی من که شامل این گروه میشوند، من شاید تنها پل اطلاعاتی و خبری بین اونها و ایران باشم. اینترنت و تلویزیون جای خود. اما وقتی سه دهه باشد که از میهن خود دور باشی به هر حال در اون فضا نیستی و ایران ذهن تو در سالهای آغازین دهه شصت ایستاده و هیچ تغییری نکرده. البته نشریات بهایی نیز تا حدودی خبر از وضع کنونی بهاییان ایران به این گروه میرسانند. اما...
دوستان بهایی من هم با بالا گرفتن تب انتخابات تشنه اخبار جدید بودند. وقتی گفتم کروبی از حقوق بهاییان دفاع کرده میگفتند: چه فایده؟ هنوز آن 7 بهایی در زندانند. اگه راست میگه بره آزادشون کنه. و من سعی میکردم توضیح بدم که روش کار نظام اسلامی چه جوریاست و الخ.
در پی کودتای اخیر، ایرانیان شهر ما هم بر آن شدند که اعتراضی به روند انتخابات داشته باشند. من هم به همه کسانی که میشناختم و از جمله این دوستان بهایی خبر دادم.
اونها قول دادند که خبر رو پخش کنند و عذر خواستند که نمیتونند خودشون در این اجتماع شرکت کنند، چرا که این یک اعتراض سیاسی است و دیانت بهایی اجازه شرکت در این جمع را به آنها نمیدهد.
طبیعتا من از این برخورد خوشحال نشدم که در حالی که دوستاق بانان ولایت مشغول نواختن یک ملت هستند عده ای از ما حسابشون رو جدا کنند. اون هم کسانی که بسی بیش از ما مورد عنایت نظام مربوطه هستند.
سعی کردم توضیح بدم که جنبه انسانی قضیه بسیار مهمتر از بخش سیاسی آن است. و گفتم که اگر تجمع مشابهی در حمابت از حقوق بهاییان برگزار میشد، با این که بهایی نیستم، اما لحظه ای در رفتن به اون درنگ نمیکردم.
دوست من گفت که بهاییان از این کارها نمیکنند. پرسیدم: پس این همه اعتراض به ظلم در حق ایشان چطوری بوده؟ گفتم: بالاخره یک فشاری چیزی بوده و حتی لابیگری سیاسی که دولتها و سیاستمداران مختلف در جهان رو به واکنیش واداشته
گفت: اونها از رده های بالا بوده.
اول متوجه نشدم. اما بعد فهمیدم که منظور دوستم اینه که این نمایندگان و رده های بالاتر تشکیلات بهاییان هستند که این کارها رو میکنند و نه سایر اونها. همچنین گفت پیامی از سرپرستی بهاییان کشور به اونها اومده که به هیچ روی در این اعتراضات شرکت نکنند.
گفتم: من خودم به شخصه ترجیح میدم خودم به جای خودم حرف بزنم و از کسی برای حرف زدنم اجازه نمیگیرم.
در هر حال دوست من دستورات پیامبران بهایی رو یادآور شد و روز بعد هم ایمیلی به من زد در مورد دیدگاههای بهاییت در مورد اطاعت از حکومت به این شرح:
ﺣﻀﺮت وﻟﻲ أﻣﺮاﷲ ﻣﻲ ﻓﺮﻣﺎﻳﻨﺪ:
» أﺻﻞ أﺳﺎﺳﻲ ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﻣﻮرد ﺗﻮجه ﻣﺎ ﻗﺮار ﮔﻴﺮد اﻃﺎﻋﺖ از دوﻟﺖ ﺣﺎﻛﻢ اﺳﺖ در ﻛﺸﻮري ﻛﻪ در
آن زﻧﺪﮔﻲ ﻣﻲ ﻛﻨﻴﻢ . ﻣﺎ ﻧﻤﻲ ﺗﻮاﻧﻴﻢ ﺑﻪ ﺻﺮف اﻳﻨﻜﻪ ﺷﺨﺼﺎً ﺑﻪ ﺣﻜﻮﻣﺖ اﺳﺘﺒﺪادي ﻋﻼﻗﻪ اي ﻧﺪارﻳﻢ وﻗﺘﻲ ﭼﻨﻴﻦ ﺣﻜﻮﻣﺘﻲ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻛﺎر آﻣﺪ از اﻃﺎﻋﺖ آن ﺳﺮﭘﻴﭽﻲ ﻛﻨﻴﻢ و ﻧﻴﺰ ﻣﺄذون ﻧﻴﺴﺘﻴﻢ ﺑﻪ ﻧﻬﻀﺖ ﻫﺎي زﻳﺮزﻣﻴﻨﻲ – ﻳﻌﻨﻲ أﻗﻠﻴﺖ ﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺑﺮﻋﻠﻴﻪ ﺣﻜﻮﻣﺖ وﻗﺖ ، ﺷﻮرش ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ ﺑﭙﻴﻮﻧﺪﻳﻢ .... ﺑﻨﺎﺑﺮاﻳﻦ ﻣﺸﺎﻫﺪه ﻣﻲ ﻛﻨﻴﻢ ﻛﻪ ﻣﺎ از اﻧﺠﺎم دوﻛﺎر ، ﻧﺎﮔﺰﻳﺮﻳﻢ : ﻳﻜﻲ اﻳﻨﻜﻪ از ﻣﺴﺎﺋﻞ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﭼﻮن ﻃﺎﻋﻮن ، دوري ﻛﻨﻴﻢ و دﻳﮕﺮ اﻳﻨﻜﻪ در ﻫﺮﻛﺠﺎ ﺳﺎﻛﻨﻴﻢ ﻣﻄﻴﻊ دوﻟﺖ ﺣﺎﻛﻢ ﺑﺎﺷﻴﻢ .
ﻣﺎ ﻧﻤﻲ ﺗﻮاﻧﻴﻢ ﻧﺤﻮة ﺑﻪ ﻗﺪرت رﺳﻴﺪن ﻳﻚ دوﻟﺖ ﻣﻌﻴﻦ را ﻣﻮرد ﻗﻀﺎوت ﻗﺮار دﻫﻴﻢ و ﻧﺘﻴﺠﺘﺎً اﻳﻦ ﺳﺆال را ﻣﻄﺮح ﻧﻤﺎﺋﻴﻢ ﻛﻪ آﻳﺎ از آن اﻃﺎﻋﺖ ﻛﻨﻴﻢ ﺑﺎ ﻧﻪ. ﺛﻤﺮة ﻓﻮري اﻳﻦ ﻛﺎر ، ﮔﺮﻓﺘﺎر ﺷﺪن در ﻣﻬﻠﻜﻪ ﻫﺎي ﺳﻴﺎﺳﻲ اﺳﺖ . ﻣﺎ ﺑﺎﻳﺪ در ﺗﻤﺎم ﻣﻮارد ، ﻣﻄﻴﻊ ﺑﺎﺷﻴﻢ ؛ ﻣﮕﺮ آﻧﻜﻪ ﻧﻘﺾ ﺑﻌﻀﻲ از اﺻﻮل روﺣﺎﻧﻲ ، ﻧﻈﻴﺮ اﻧﻜﺎر أﻣﺮ اﻟﻬﻲ ﻣﻄﺮح ﺑﺎﺷﺪ . ﺑﺮاي ﺣﻔﻆ اﻳﻦ اﺻﻮل روﺣﺎﻧﻲ ﺑﺎﻳﺪ آﻣﺎدة ﺟﺎن ﺑﺎﺧﺘﻦ
ﺑﺎﺷﻴﻢ . .. ﺑﻬﺎﺋﻴﺎن ﺑﺎﻳﺪ ﺗﻤﺎم ﻗﻮاي ﺧﻮد را در ﺟﻬﺖ ﭘﻴﺸﺮﻓﺖ أﻣﺮ ﺑﻬﺎﺋﻲ و ﺗﺸﻜﻴﻼت اداري آن ﻣﺼﺮوف ﻛﻨﻨﺪ . آﻧﺎن در ﺣﺎل ﺣﺎﺿﺮ ﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﻃﺮﻳﻖ دﻳﮕﺮي ﻗﺎدر ﺑﻪ ﺗﻐﻴﻴﺮ اوﺿﺎع ﺟﻬﺎن و اراﺋﺔ ﻛﻤﻜﻲ ﺑﻪ آن ﻧﻤﻲ ﺑﺎﺷﻨﺪ . اﮔﺮ آﻧﺎن در ﻣﺴﺎﺋﻠﻲ درﮔﻴﺮﺷﻮﻧﺪ ﻛﻪ دوﻟﺖ ﻫﺎي ﺟﻬﺎن را ﺑﻪ ﻣﻨﺎزﻋﻪ ﻛﺸﺎﻧﺪه ، زاﺋﻞ ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﺷﺪ ؛ وﻟﻲ اﮔﺮ ﺑﻪ اﻓﺮاﺷﺘﻦ ﺑﻨﺎي ﻃﺮح اﻟﻬﻲ ﻛﻤﻚ ﻛﻨﻨﺪ ﻣﻲ ﺗﻮاﻧﻨﺪ وﻗﺘﻲ ﻫﻤﺔ ﺗﻤﻬﻴﺪات ﺑﺸﺮي ﺑﺎ ﺷﻜﺴﺖ ﻣﻮاﺟﻪ ﺷﺪ آن را ﺑﻪ ﻋﻨﻮان آﺧﺮﻳﻦ راه ﻋﻼج اراﺋﻪ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪ . «
(ﺑﻴﺴﺖ و ﻳﻜﻢ دﺳﺎﻣﺒﺮ 1948)
چند مساله در این بیانیه که توسط شوقی افندی صادر شده مطرح است:
-اقلیت؟ کدوم اقلیت؟ یعنی از نظر هم میهنان بهاییمان نیز ما خس و خاشاکیم؟
-امر الهی رو من نمیدونم چیه. اما فکر کنم جان و حق انسانها قاعدتا باید جزوش باشه. حتی در اسلام هم به حق الناس ارجحیت داده شده نسبت به حق الله.
-در حال حاضر؟ این بیانیه مربوط به 1948 است. یعنی بعد از 61 سال هنوز شرایط تفاوتی نکرده؟
-جمله آخر یعنی این که بگذاریم همه بزنند همدیگه رو نابود کنند و وقتی همه چیز نیست و نابود شد ما راه حل بدیم و یک وقت پیش از اون فکری برای پیشگیری نکنیم.
دوست من میگفت چه بخواهیم و چه نخواهیم دنیا به سمت نابودی خواهد رفت و باید به اون سمت بره تا بعد درست بشه. این تفکر به شدت منو یاد حجتیه انداخت.
به دوستم گفتم»: هرگز دوست ندارم به امید یک امام زمان و ناجی بنشینم و بذارم که دنیام نابود بشه بلکه یکی بیاد. در سیستم فعلی هم چون آدمها نه امام زمانند، نه باب، نه شوقی افندی و نه معصوم دیگه ای، ترجیح میدم سیستمی باشه زمینی که بشه روش نظارت کرد که آدمهای زمینی (و نه آسمانی) در اون درصد خطاشون بیاد پایین.
پ.ن1: نوشته من به هیچ عنوان انکار بهاییان نیست. هرکس چنین برداشتی کرده مشکل خودشه.
پ.ن2: بحثی در مورد حقانیت و صحت آیین بهاییت ندارم. چرا که نه صلاحیت اون رو دارم. نه اونقدر آدم معتقدی هستم که بتونم حقانیت و عدم حقانیت رو تعریف کنم. از نظر من حقانیت محمد همونقدر میتونه صحیح باشه که مال علی محمد باب. من هر دو رو انسانهای بااستعداد، انقلابی و پیشرویی در عصر خود میدونم.(هرچند عقیده دارم که جمود دکان داران دین و ماندن آنها در عصر پیامبرانشان است که اصل فلسفه و پیام اونها رو زیر سوال برده).
پ.ن3: هرگونه سوءاستفاده از این نوشته برای حمله به بهاییان به هیچ وجه مجاز نیست.
۲ نظر:
دوست عزیز، مسلهٔ خوبی را مطرح کردهاید. چند نکته را دوست دارم برایتان بنویسم.
اول اینکه همانطور که خودتان گفتید حکومت همین رویهٔ بهائیان یعنی عدم مداخله در سیاست را هم برنمیتابد و مدام آنها را به وابستگی سیاسی به آمریکا و روسیه و انگلیس و اسرائیل متهم میکند. ببینید اگر کوچکترین فعالیت سیاسی از بهائیان سر میزد باهاشان چهکار میکردند. البته این به این معنا نیست که بهائیان از ترس حکومت این رویه را در پیش گرفته اند. این مختص ایران نیست و بهائیان در همهجای دنیا از دخالت در سیاست پرهیز میکنند.
و البته باید این "عدم دخالت در سیاست" را هم تعریف کرد که، یک، بخشی از نوشته شما را روشنتر میکند، و دو، باعث میشود کسانی که آشنای چندانی با دین بهائی و بهائیان ندارند تصور دقیقتری به دست آورند.
بهائیان در همهجای دنیا از "سیاست حزبی" دوری میکنند. به این معنا که عضو حزب نمیشوند، فعالیت تخریبی نمیکنند، و وارد بعضی تبلیغات (پروپاگاندا) حزبی نمیشوند. این به این معنا نیست که مشارکت اجتماعی ندارند. رای میدهند ولی فردی تصمیم میگیرند نه حزبی.
رویهٔ دیگر بهائیان اطاعت از قانون مدنی است. بهائیان در هر کشوری که باشند به قانون کشور خود احترام میگذارند. باز معنای اطاعت از قانون گردن نهادن به قانون ظالمانه نیست، ولی هرجا قوانین کشوری با اصول اساسی روحانی و انسانی (مثل آزادی فردی و اعتقادی، اصالت آموزش و تربیت، ازدواج، حقوق برابر زن و مرد) تضادی نداشته باشد، مطیع قانون اند. علاوه بر این خود دین بهائی اصول صلحجویانه و انسانی محکمی دارد که بهائیان به آن پایبند اند. مثل حرمت بدون استثنای جان انسان (خون هیچکس حلال نیست)، پرهیز از خشونت به هر شکل، عدم حمل سلاح (بهائیان در هیچ کشوری سلاح دست نمی گیرند، حتا اگر کارمند ارتش باشند در رزم شرکت نمیکنند).
این را گفتم که یادمان باشد از بهائیان نمیشود توقع مقاومت مسلحانه یا عملیات خرابکاری داشت. ولی بدانیم، به عنوان بزرگترین اقلیت دینی غیر مسلمان ایران، بهائیان در طول این ۳۰ سال به صورت سیستماتیک ظلمی از این حکومت دیده اند که بی مثال است. همین وضعیت باید به شما اطمینان بدهد "همه با هم هستیم" و این "همه" در صف اول بهائیان را شامل میشود. و فراموش نکنیم، بهائیان هرچند ممکن است به صورت جمعی در مبارزه خیابانی شرکت نکنند (شاید هم بکنند و تصمیم شخصیشان است)، اما در جنبش و حرکت آزادیخواهی ایرانیان سالهاست (و دقیقترش، از جنبش مشروطهخواهی، قرنیست) سهیماند.
دوست عزیز، شما نباید اظهار نظرهای شخصی بهاییان را به پای همه ی آنان بنویسید، من هم یک شخص بهایی هستم و بر طبق تعلیمات و آموزه های بهایی آن جا که حقم پایمال شود تا پای جان برای بازپس گیری آن تلاش می کنم، موفق باشید
ارسال یک نظر