باز بحث شیرین پرچم پیش آمد و به طبع خشتک تعدادی از ما ایرانیان به دست عده دیگری از ما پرچم گشت.
این بار نوبت اکبر گنجی بود که مشمول نوازش قرار گیرد.
ما هم که دیدیم قاطبه اهالی انترنت در این مقال به قلمفرسایی(و شاید کیبوردفرسایی) مشغولند، نباید از قافله عقب بیفتیم.
اما اصل مطلب:
باید اعتراف کنم که به شیر و خورشید افتخار میکنم و فکر میکنم که فقط از چنین جانورانی برمی آید که چنین نشان زیبایی رو از پرچم ایران حذف کنند و به جایش خرچنگ بنشانند و وقیحانه تمام تاریخ رو انکار کنند و آن شیرو خورشید منحوس(!)(به قول امامشون) رو نشان سلطنت بدونند.
دو سال پیش اکبر گنجی در شهر ما سخنرانی داشت. البته مانند همیشه مورد عنایت امت ضدانقلاب که مبارزه رو حق مسلم خودشون میدونند و احیانا در گذشته خودشون به هیچ وجه هم انقلابی نبودند قرار گرفت. طبق معمول گنجی یک پاسدار آدمکش بوده و بقیه برادران و خواهران از مادر دموکرات و آزادمنش زاده شده بودند و فقط عمه جان من بوده که میگفته "خمینی عزیزم، بگو که خون بریزم!" البته با دخالت مامورین اون هموطن مبارز از جلسه خارج میشه و در هنگام خروج هم خواهر و مادر آقای گنجی رو مورد عنایت گفتاری خودش قرار میده.
بگذریم! در پایان اون جلسه یکی از حاظرین که آقای مسن و متشخصی بود و برای آزادی آقای گنجی چندین کمپین در ولایت ما برپا کرده بود به نزد گنجی میره با یک پرچم شیر و خورشید و پس از معرفی خودش از ایشون میخواد این پرچم رو در دست بگیره. یکی از اطرافیان(و نه خود گنجی) میگه این پرچم سلطنت طلبهاست و ایشون هم در پاسخ میگه: این پرچم ایرانه و مال هیچ پدرسوخته ای نیست(نقل به مضمون). خلاصه گنجی پرچم رو به دست میگیره و از ایشون تشکر میکنه و میگه:آقای بازرگان هم به این پرچم احترام میگذاشت.
غرض از گفتن این حکایت چند چیز بود:
-نوازش گنجی چیز تازه ای نیست
-خیلیها شیر و خورشید رو پرچم سلطنت طلبها میدونند (تبلیغات نظام در این امر اثر زیادی داشته. خود من هم قبلا همین نظر رو داشتم)
-گنجی با شیر و خورشید مشکلی نداره
-گنجی بازرگان رو دوست داره :P
استدلالهای مخالفان گنجی رو شنیدم. اکثرا کینه ورزانه بودند و به همراه سیلاب اتهامات.
نمونه اش
خانم شکوه میرزادگی:
اين متن خطاب يا جوابی به آقای اکبر گنجی نيست، چرا که ايشان "فقيه وار" سخن می گويند و عادت به خواندن و شنيدن مطالب "کافران" را ندارند.
خب روی چه حسابی؟
خود خانم میرزادگی چقدر عادت به خواندن و شنیدن مطالب "مسلمانان" رو دارند؟
آخه یه چیزی بگید که بگنجه.
خانمها و آقایان! بسیاری از مردم بر خلاف من و شما شیروخورشید رو نماد سلطنت میدونن. این واقعیت تلخیه. حالا شما هی انکارش کنید.
چرا این جنبش برخلاف حرکات شما "کافران" (حال نیست خود من خیلی مسلمونم؟) کارش گرفته؟ چرا برای اولین بار چنین اجتماعی در میان ایرانیان خارج از ایران ایجاد شده؟ چرا برای نخستین بار پس از این همه سال داخل و خارج این همه هماهنگ شدند؟
آیا به خاطر پرچم شیر و خورشید بوده؟ آیا به خاطر گل روی شما مخالفان و مبارزان دیر و دور بوده؟
خود شما خانم میرزادگی! رای دادن از نظر شما کاری عبث بوده (که هیچ ایرادی هم نداره و خود من هم دوره قبل رای ندادم و کسی رو در حدی نمیدیدم که ارزش رای من رو داشته باشه و حتی رایی رو که پیشتر به خاتمی داده بودم رو ازش پشیمون بودم)
اما همین شماها که رای دادن ماها رو مسخره میکردید و بیهوده میدونستید دیدید که همه این حرکت به این دلیل ایجاد شد که ما در همین انتخابات تقلبی(واقعا هم تقلبی بود) رفتیم و به همین نوکران رژیم رای دادیم که بعدا طلبکار باشیم و عقده سی ساله رو بیرون بریزیم. اگر به حرف شما بودیم که قاعدتا باز هم ا.ن. رییس جمهور میشد و هیچکس ککش هم نمیگزید و نهایتا چند تا غرولند و اینها.
ماها در خارچ از ایران برای چی تظاهرات میکنیم؟ آیا جز این است که میخوایم اعلام همبستگی با داخل داشته باشیم؟
اونها برای چی تظاهرات میکنند؟ برای پرچم شیر و خورشید؟ برای آقای نوری علا و خانم میرزادگی؟ یا برای مریم و مسعود رجوی؟
شما رو نمیدونم! اما من برای این اعتراض میکنم که رژیمی این قدر بی آزرم است که اولا در انتخابات دومرحله ای و با نظارت استصوابی خودش و با آدمهای مورد تائید خودش هم تقلب میکنه و ثانیا مردمی رو که به این بی شرفی معترضند و به صورت آروم اعتراض میکنند رو اینطور مورد وحشیگری قرار میده.
ندا، سهراب، کیانوش، محسن، مصطفی و ... احتمالا اسم شما رو هم نشنیده بودند و مطمئنا برای پرچم شیر و خورشید شما هم پرپر نشدند.
باید دید چه چیزی نتیجه داده. شما و پرچمهاتون سی سال نتونستند کاری رو بکنند که جنبش سبز در سی روز کرد. این همه آدم جمع شدند. هیچ هم برخلاف توهم شما سبزشون سیدی نبود. در هیچ یک از این تجمعها من حتی عکس موسوی رو هم ندیدم که شماها بگید اینها دنبال کون موسوی یا کروبی بودند.
در این مدت بسیاری کسانی رو دیدم که ایرانی نبودند، دوست ایرانی هم نداشتند، اما دست بند سبز میبستند و پرچم سبز از پنجره هاشون آویزون میکردند.
در این مدت تمام تحقیری که در این چهار سال از ایرانی بودن و مترادف بودن نامم با ا.ن. کشیدم ناگهان از میان رفت. همه به ما آفرین میگفتند. نه با خاطر شما. به خاطر ندا، به خاطر سهراب، به خاطر همه اونهایی که برخلاف میل شما الله اکبر میگفتند. به خاطر نسلی که شماها و انقلابتون رو ندید و از دعواهاتون رد شد.
جمهوری اسلامی دیواری بین داخل و خارج کشید و ارتباط رو قطع کرد. طوری که ما و شما دو راه کاملا متفاوت رفتیم. بعد از 20 سال که ماهواره و انترنت اومد، اینقدر ماها با هم فرق داشتیم، این دیوار نه تنها فرو نریخت، بلکه بلندتر هم شد.
جنبش سبز فرصت خوبی بود و این دیوار رو تا حد زیادی خراب کرد. کاندیداها حرفهایی زدند که سالیان سال خیلی از شماها میزدید.
پس بهتره به جای این که دوباره این دیوار رو بالا ببرید در کنار بقیه باشید. نمیگم خفه شید. اما میتونید یک مقدار صبر کنید و عجله نکنید. هیچکس جای کسی رو تنگ نکرده. وقت بحث کردن راجع به پرچم زیاده. مطمئنا وقتی همه چیز آرومتر بشه و اینقدر ذهن ملت درگیر نباشه میشه به راحتی در مورد ریشه های شیر و خورشید صحبت کرد و در اون فضا حتما تعداد خیلی بیشتری دنبال برگردوندن یال و دم و اشکم شیر و برداشتن چارقد خورشید راه میفتند.
جنبش سبز انکار شیر و خورشید نیست. انکار هیچکس نیست. انکار جهله و استبداد. انکار حقه بازی و دکانداری دینه. جنبش هم با حزب فرق داره.
باز هم در این مورد مینویسم